خانه وبلاگ
ايميل من
نویسندگان وبلاگ
افسانه
آرشیو وبلاگ
فروردین ۸٩
امرداد ۸۸
تیر ۸۸
فروردین ۸۸
اسفند ۸٧
بهمن ۸٧
دی ۸٧
آذر ۸٧
آبان ۸٧
مهر ۸٧
شهریور ۸٧
تیر ۸٧
خرداد ۸٧
اردیبهشت ۸٧
فروردین ۸٧
اسفند ۸٦
بهمن ۸٦
دی ۸٦
آذر ۸٦
آبان ۸٦
مهر ۸٦
شهریور ۸٦
امرداد ۸٦
تیر ۸٦
خرداد ۸٦
اردیبهشت ۸٦
فروردین ۸٦
اسفند ۸٥
بهمن ۸٥
دی ۸٥
آذر ۸٥
آبان ۸٥
مهر ۸٥
شهریور ۸٥
امرداد ۸٥
تیر ۸٥
خرداد ۸٥
اردیبهشت ۸٥
لینک دوستان
شکلات تلخ
در جستجوی دريائی بزرگتر...
آلما خانوم جان
داروخانه شبانه روزی
برگی از دفترچه ايام
من او
مردخاکستری
آريو برزن
موناليزا
تو را من چشم در راهم
بانوانه
عکس های سرزمين خورشيد
عينالی
مترسک خيابان پنجم
زندگی خوب و بدش به کام ماست
پرواز
شخص ثالث
پیامبران کاغذی
داروساز ناخواسته !!
حر فهای برادر علی
دوراه قپون
جاده نمناک
دوران حکومت عشق
قالب وبلاگ
اخبار فناوری اطلاعات
تفريحات اينترنتي
دوستیابی سالم
طراحی وب
فروشگاه اینترنتی
طرفداران پرشین بلاگ
آمار وبلاگ
خروجی وبلاگ
لوگوی دوستان
لینک داغ
ولنتاین
سرت به کار خودت باشد .
ولنتاین ؟ از هرنوعش 14 فوریه اش یا سپندار مذگانش ؟ چه فرقی به حال من دارد ؟
در این روزهای خاص ،آدم یادش می افتد که چه تنها است . دلم برای چیزهای ساده ای تنگ است . برای چیزهای ساده دونفره .
ساده ترش این که؛ دلم برای دونفره بودن تنگ است ...
پيام هاي ديگران () link چهارشنبه ۳٠ بهمن ۱۳۸٧ - افسانهفیلم "صداها "
بیست و هفتمین جشنواره فیلم فجر شروع شد . دوست نازنینی دارم که هر سال سهمیه بلیط من را برایم می فرستد . امسال هم بلیط ها را فرستاد . ولی کمی مختصر تر . فقط دوسانس ، برای تمام روزها . مسابقه سینمای ایران A و مسابقه سینمای ایران C . که البته برای من که از صبح تا شب سر کار میروم ، همین هم خیلی زیاد است . درنتیجه تعدادی از بلیط ها بین خواهرزاده ها توزیع شد . دیشب به اصرار بچه ها که فیلم " صداها" فیلم خوبی است . رفتیم به دیدن این فیلم .
"صداها " ساخته فرزاد موتمن است که خودش نقطه مثبتی بود برای این که به دیدن فیلم برویم. .تیتراژ آغاز فیلم با یک صدای بسیار بی روح و سرد شروع به معرفی عوامل ساخت فیلم می کند و از همون اول احساس می کنی که پنج شنبه شبت رو به گند کشیدی .اما چون به اسم آتیلا پسیانی و رضا کیانیان بر می خوری کمی ته دلت قوت می گیرد که شاید فیلم خوبی باشه.
فیلم شروع میشه : رویا نونهالی با اون شال بنفش کمرنگش و اتاقی که در و دیوارش برنگ بنفش یاسی است ؛ قتلی را مرتکب میشه .با اون چشم های کمرنگش نگاه میکنه . ضجه میزنه . فریاد میزنه . زاری می کنه . و من توی دلم به اون خواهرزاده ام که می گفت خاله حتما برین این فیلم رو ببینین ؛ کلی به جونش بد وبیراه گفتم .
مقتول مرد است . که گویا معشوق رویا نونهالی را به دام انداخته . رویا مشت ها و لگد های جانانه ای به مقتول می زند . مرد می نالد و کم کم قصه جریان پیدا می کند . تا دقایقی نمیدانی که مقتول رضا کیانیان است یا آتیلا پسیانی .
در واقع فیلم از آخر شروع میشه و با فلاش بک های مکرر و جان به لب آور ، ماجرا نمایش داده میشود.
آتیلا پسیانی شوهر سابق رویا است . رویا و رضا کیانیان می خواهند با هم ازدواج کنند .عقد رسمی هم می کنند. و در دقایق پایانی فیلم ، یک صحنه عشقولانه بین رویا و رضا کیانیان جریان دارد . که کمی روحت می گوید ؛ آخیش ش ش ش!
انصافا صحنه عشقولانه بسیار خوب از آب در امده . آپارتمان رویا شیک و قشنگ تزیین شده . گل و کیک و کادو و برگزاری جشن دونفره عروسی .رضا کیانیان یک شخصیت تحصیلکرده (احتمالا پزشک )و تیز و بز دارد . دیالوگ های تیز و برنده و دو پهلویی میگوید . رویا نونهالی پرستار بیمارستان است ، عاشق خنگی است که دوپهلو بودن دیالوگ های رضا را نمی فهمد .مثلا در جایی که چشم رضا کیانیان به خوبی نوشته را نمی بیند و نوشته را دورتر از چشمش نگه داشته ؛ می گوید : چشمام ضعیف نشده ها ؛ یه کمی دستم کوتاه شده !!
یا جای دیگری که رویا در مورد عشق قبلی رضا پرس و جو میکند و نگران است که رضا اورا هم به فراموشی بسپرد ، رضا کیانیان می گوید : مگه اونو فراموش کردم که بتونم تورو فراموش کنم !!
آتیلا پسیانی در گیر ودار این عشقولانه دونفره به موبایل رضا کیانیان زنگ میزند . و می گوید که رویا مبتلا به ایدز است .رضا آدرس آپارتمان آتیلا پسیانی را روی کادوی روز عقدش که رویا به او داده ؛ کتاب" عشق در زمان وبا " ، یادداشت می کند و به سمت قرار ملاقات میرود .
فیلم بسیار کم خرج و کم رنگ است داستان فیلم کلا در یک مجتمع ساختمانی نمایش داده شد.آنهم در 2یا حداکثر 3 اتاق .هیچ پلان خارجی نمی بینی . دریغ از یک پلان رستوران ، ماشین سواری ،بیمارستان ،پارک یا دانشگاه . قشنگ ترین پلان هم همان آپارتمان رویا است .
- و خانم پگاه آهنگرانی .... من نمیدونم که چرا نمیتونم بازی این خانوم رو دوست داشته باشم . همه اش حس میکنم که خودش نیست . حس میکنم که چهره اش ( موهای تابدار مشکی . ابروی پهن . چشم تیره ) را به سبک گلشیفته فراهانی درست می کند و شل و ول بودن و بیحس بودن و به اصطلاح صورت دیپلماتیک بودنش را به سبک هدیه تهرانی درست می کند .
- برای کتاب "عشق درزمان وبا" هم کلی تبلیغ شده ها ! میگم این کتاب که نیاز به تبلیغ ندارد کاش کتاب یک نویسنده گمنام را کادو میداد که به فروش کتاب ان بنده خدا هم کمکی میشد .
- خانوم مهری شیرازی که بی شک از بزرگترین و توانمند ترین گریمورهای سینما و تلویزیون هستند ؛ چهره پرداز این فیلم بودند . که اگه محبتی کنن و وقت آزادی داشته باشن ، قراره که تا قبل از پایان سال من دوره گریم رو با ایشون شروع کنم .
- فیلم جشنواره دیدن ، حس و حال خوبی داره . آدم رو میبره به سالها قبل . به سالهای دانشجویی .حتی فیلم بد جشنواره ای ، در محیط جشنواره جالب و قابل تحمل است . اگه امشب هم رفتم سینما ، براتون یه پست جشنواره ای دیگر خواهم نوشت .
پيام هاي ديگران () link جمعه ۱۸ بهمن ۱۳۸٧ - افسانه